درباره وبلاگ

پيام ، 20 سال دارم * اهل رشتم * پيشه ام عمران است * نصبم كارداني است * گاه گاهي تكه شعري گويم * ميسپارم به شما * تا بدان تازه شود دل تنهايي تان
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
 
نویسندگان
(6) پيام
آرشیو
آرشیو موضوعی
(2) شعر من
(3) پند
(1) عمومي
پیوندهای روزانه
پیوندها
پسر آبي
شهاب باران
سكوت(سجاد)
شقايق گل هميشه عاشق
سيزده
پرواي بي پروا /// ترسوی نترس
QNet
كاوشگر QI
quest rasht&baku

صفحات
1 2
نظر سنجی
آمار
بازديد هاي امروز : 2
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 42
كل مطالب : 31
كل بازديد ها : 996
ايجاد صفحه : 0.203125 ثانیه
خبرنامه
:نام
:ایمیل

اضافه حذف

 

چت باکس

powered by
IRANBLOG.COM
RSS
 

عشق

 


عشق حقيقي اصطلاحي متضاد است چون عشق چيزي جز حقيقت نمي تواند باشد و حقيقت خالص ترين شكل عشق است.

«وي جي . اسواران»

| 12:53 PM سه شنبه، 20 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: پند | نظرات 13

اميد


خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد . سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند او حکیم شهر ماست اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و نا امیدی در وجودش رخنه نموده است  . 

 خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت و دید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است . به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی ، دوستش گفت دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد ، خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت می خواهم قاضی نیشابور باشی ، و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت .

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : اندیشه ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .


می
  گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است .

| 7:09 PM جمعه، 16 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: پند | نظرات 5

هدف

 

چه چيزي در زندگي ميخواهيم ؟

آيا به آن چيزي كه انتظار رسيدنش را ميكشيم، ايمان داريم ؟

در روز چند قدم به سوي آن بر مي داريم ؟

هدف

-        يه موقعي به خودم ميگفتم انسان هدفمندي هستم؛ چون وقتي كسي ازم ميپرسيد: هدفت چيه؟ ميگفتم: «... !»

احساس ميكردم فقط همين كه بهشون فكر ميكنم كافيه . اما بعدها كه ديدم اين سوالات داره بيشتر و بيشتر ميشه، برام خيلي عجيب شد و باعث شد كه تو فكر عميقي برم. با خودم گفتم: « من كه از زندگي اين همه چيز ميخوام ولي هنوز به هيچ كدوم از اونا نرسيدم. » برام خيلي عجيب بود! وقتي بيشتر فكر كردم ديدم «هيچ قدمي به سمت اهدافم بر نداشتم، پس من بايد چه جوري بهشون برسم ؟! » در واقع من به اون چيزهايي كه فكر ميكردم ، روياها و آرزوهام بودند ؛ نه هدفم . خيلي فكر كردم بايد راهي پيدا ميكردم كه آرزوهام رو به حقيقت تبديل كنم .  و به اين نتيجه رسيم ؛ من به روياهام ايمان ندارم . من بدون ايمان و باور بهشون فكر ميكردم .

ايمان يك باور قلبي بود كه در رسيدن به هدفم بهم ياد داد كه چه جوري در مسير واقعي گام بردارم. وقتي به هدفم ايمان دارم، پس ميخوامش و « خواستن هم توانستن است .»

در واقع زندگي به ما همون چيزي رو ميده كه ميخوايم. پس اولين كاري كه بايد بكنيم اينه كه اون چيزي رو كه ميخوايم در خواست كنيم؛ اين امر باعث ميشه كه بهش ايمان پيدا كنم .

امروز تمركز بيشتري روي هدفم دارم تا هر چه سريعتر شكوفاش كنم.

| 7:03 PM دوشنبه، 5 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: عمومي | نظرات 11

فضيلت

 

بزرگي را پرسيدند كه: «با چندين فضيلت كه دست راست را است، خاتم(انگشتر) در انگشت چپ چرا ميكنند؟ » گفت: «نداني كه اهل فضيلت هميشه محروم باشند؟ »

«گلستان سعدي»

| 12:51 PM پنجشنبه، 1 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: پند | نظرات 4

مرگ

 

مرگ

آن روز مي آيد

روز وداع

يك روز مي آيد كه ديگر نيستم

فكر به آن سخت  است .

فكر مرگ

فكر نيستي .

 

آه چه زيباست شنيدن

چه زيباست نگريستن

بوييدن ، چشيدن  ولمس كردن

چه زيباست  ؛بودن و حس كردن

 

چه دنياي عجيبي !

هستي و نيستي !

چه كم است تفاضل اين دو !

 

وقتي كه هستي ،به فكرت نيستند

وقتي كه هستي ، در عين حال نيستي

وقتي كه هستي  ،نمي گويند هست

وقتي كه نيستي ، مي گويند : رفت ؟

 

مهم نيست كه فقط باشي

مهم اين است كه در فكرها ، انديشه ها  ويا در وجود كسي ، حتي يك نفر ، بماني

اگر نماندي  ،لحظه اي باشي.

 

باز هم بد نيست كه؛ باشي و نباشي

بد اين است كه ؛ نباشي ونباشي

 

گويند مرگ پايان زندگي نيست !

گويند مرگ تولدي ديگر است !

اما نبودن پس از مرگ ، مرگي ديگر است !

دور گردش روي مرگ !!!

«پيام»

 

| 1:36 AM یکشنبه، 27 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: شعر من | نظرات 10

مادر

اي مادر

اي امواج درياي مهر

تو وسععت عاطفه اي ، تو سيلي از محبت در وجودم هستي ، ريشه هاي عشق را در من پروراندي .

وقتي در كودكي مي فتام  و از درد مي گريستم ، تنها تو بودي كه مرا با دست هايت مهربانانه آرام مي ساختي .

اگر چنين نبود اولين نامي كه بر زبانم جاري مي ساخم نام تو نبود .

اگر مادر نبود هيچ كودكي زبان نمي گشود و حرف نميزد .

مادر ، چگونه بايد زحماتت را جبران نمود ؟

چرا بهشت زير پاي مادران است ؟

چون نمي توان محبتشان را پس داد !

اگر در سراسر جهان چيز گرفته شده را پس دهي ، يك چيز را نمي تواني ،

و آن مهر مادر است

«پيام»

| 11:10 AM شنبه، 26 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: پيام| لینک ثابت |موضوع: شعر من | نظرات 2